131. اولین روز از سفر
رسیدم . الان خونه ی دوستمم . سفر خیلی راحتی داشتم خداروشکر . تو کوپمون فقط من بودمو یه دختر دانشجوی دیگه . دوتایی تا اصفهان حرف زدیمو خندیدیمو خوش گذروندیم . تازه همسایه ام از کار دراومدیمو حسابی باهم دوست شدیم . مهماندار قطارم یه آقای جوونی بود که بدجور کلید کرده بود رو ما البته بنده خدا قصد بدی نداشت میخواست یعنی هوای دوتا خانوم جوون رو داشته باشه ولی کچلمون کرده بود از بس میومد دم کوپمون در میزد به بهانه های مختلف .
اینجا هوا خیلی گرمه وقتی از قطار پیاده شدم فکر کردم اومدم بندرعباس به جای اصفهان! با دوستم مشغولیم داریم آخرین کارای قبل دفاع رو انجام میدیم همه چی داره خوب پیش میره فقط وقتی به سه شنبه فکر میکنم یکم استرس می گیرم . خداکنه دفاع خوبی بشه و نمره ی خوبی ام بگیریم .
زیاد فرصت نت اومدن ندارم ولی سعی می کنم بهتون سر بزنم خلاصه ببخشید دیگه...





