119. باز هم خداروشکر
یعنی نمیدونین تو این مدت مریضی بر من چه گذشت! جالب اینجا بود که حالا این وسط چنتا جشن و مولودی ام دعوت بودم که دلم نمیومد نرم . :)) یه مشت قرص مینداختم بالا و بزور سرخاب سفیداب یه رنگو رویی بصورتم میدادمو میرفتم مهمونی اما شب که برمیگشتم تا صبح خواب نداشتم یا تب میکردم یا سرفه . دیوانه ام من بخدا! خلاصه دیگه از دیروز بزور آمپول یکم زنده شدمو الان دارم نفس میکشم . حالا خوش شانسی ایی که آوردم این بود که تاریخ دفاعم افتاد واسه یکم مرداد! همش نگران بودم که اگه تو این هفته باشه با این حالم چجوری تا اصفهان برم!
امروزم باشگامو رفتم بچه های باشگاه همه بم میگن لاغر شدم منم خوچالم :)) راستی کمو بیش شروع کردم واسه ارشد دارم میخونم خیلی دوسدارم قبول شم دوباره عشق درس خوندن افتاد تو سرم :) فقط یکم میترسم خداکنه بشه میگن خیلی سخته نمیدونم آخه من فقط دولتی میخوام :))
نشسته بودم رو مبل جلوی تلوزیون .
-بابام - گوشی من کو گذاشته بومدمش اینجا؟ (همونجا که من نشسته بودم)
من- نه گوشی اینجا نبود
بابام - ولی من مطمئنم گذاشته بودمش همینجا
من- ولی آخه گوشیت اینجا نیست
بابام در حال گرفتن شمارش
من همزمان رو ویبره و ملودی!
یعنی چنین بشری ام من! اصلا حس نکردم یه چی زیرمه صاف نشستم روش!
قیافه ی من :))))))
قیافه ی بقیه رو به من :ا
امروزم باشگامو رفتم بچه های باشگاه همه بم میگن لاغر شدم منم خوچالم :)) راستی کمو بیش شروع کردم واسه ارشد دارم میخونم خیلی دوسدارم قبول شم دوباره عشق درس خوندن افتاد تو سرم :) فقط یکم میترسم خداکنه بشه میگن خیلی سخته نمیدونم آخه من فقط دولتی میخوام :))
نشسته بودم رو مبل جلوی تلوزیون .
-بابام - گوشی من کو گذاشته بومدمش اینجا؟ (همونجا که من نشسته بودم)
من- نه گوشی اینجا نبود
بابام - ولی من مطمئنم گذاشته بودمش همینجا
من- ولی آخه گوشیت اینجا نیست
بابام در حال گرفتن شمارش
من همزمان رو ویبره و ملودی!
یعنی چنین بشری ام من! اصلا حس نکردم یه چی زیرمه صاف نشستم روش!
قیافه ی من :))))))
قیافه ی بقیه رو به من :ا
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط بــاران
|