این اولین تابستونیه که هروز 8 صبح بیدار میشم! قبلا هم تابستونایی داشتم که خیلی فعالیتم زیاد بوده ولی امسال دیگه واقعا سر خودم رو شلوغ کردم و از این وضعیت کاملا راضی ام! فرق الانم با روزهای بی حالی گذشتم اینه که بالاخره همت کردمو هدف هایی رو که همیشه فقط واسم یه رویا بودن رو دارم به واقعیت نزدیک میکنم . چند روز پیش داشتم چرخه ی زندگیم رو رسم میکردمو با کمال تعجب دیدم این بار شکل چرخه م به دایره نزدیکتر شده در حالیکه پارسال همین موقع ها چرخه ی زندگیم بیشتر شبیه یه چند ضلعی نا منظم بود! بخاطر همه ی اینا از خدای خودم ممنونم . نمیدونم این تحولات تاثیر قرص های فلوکستینمه یا اومدن سپیده و دراومدن من از تنهایی یا نیروی عشق و قدرتی که خدا توی قلبم کاشته...هرچی که هست فقط میتونم بگم خدایا شکرت ! ! ! من یه ویژگی خوب دارم و اون اینه که همیشه سعی میکنم نقاط ضعفمو بشناسمو اصلاحشون کنم . کار راحتی نیست ولی من این قدرت رو دارم که با خودم مبارزه کنم . دارم کم کم تمرین میکنم که از غار تنهاییم بیرون بیام . دارم سعی میکنم روابط اجتماعیم رو بهتر کنم . فهمیدم که این خود منم که از دیگران دوری میکنم دلیلش رو نمیدونم ولی دارم با منی که میل به تنهایی داره می جنگم . دایره ی آشنایی هام روز به روز داره گسترده تر میشه و از این موضوع خوشحالم! دارم یاد میگیرم که به جای انتقاد از خودم و زندگیم از داشته هام احساس رضایت کنم و برای بدست آوردن خواسته هام تلاش کنم . موفقیت های کوچیک و بزرگم رو جشن می گیرم و نسبت به زندگی امیدوارترم . نمیگم هیچ مشکلی تو زندگیم ندارم اما دیگه مثل قبلا سخت نمی گیرمو مشکلات بنظرم بزرگ نمیان . صبورتر شدم . خدایا شکرت .