101 . وکییییییییلم؟؟؟
سرکار نمیرم فعلا. یه مدته تو خونم اما بیکار نیستم. سرم به خاستگارای رنگ و وارنگم گرمه ! از کارخونه دار و روانشناسو مهندس و ...همه مدلش اومدن و رفتن اما من با خودم نتونستم کنار بیام. نمیگم ازدواج بده نه اتفاقا اگر درست بتونی انتخاب کنی شاید خیلی ام خوب باشه ولی من نمیتونم با کسی که هیچی ازش نمیدونم و فقط قراره با یه بار صحبت به این نتیجه برسم که آیا میتونم با این آدم یه زندگی رو شروع کنم یا نه ازدواج کنم. من همیشه دوست داشتم عاشق باشمو با عشقم ازدواج کنم با کسی که خودم انتخاب کردمو شناختمش ولی بعضی از شماها که قدیمی تر هستین میدونین که نشد... حالا دلم راضی نمیشه که یه ازدواج سنتی داشته باشم. شما اگر ازدواجتون سنتی بوده و راضی ام هستین خوشحال میشم حرفاتون رو بشنوم حتی اگر دوست ندارید عمومی باشه خصوصی برام بنویسید مرسی.
از مقوله ی ازدواج که رد بشیم میرسیم به بحث شیرین هنر. بله گفتم که دیگه سرکار نمیرم اما بیکار که نمیشینم دیروز جاتون خالی تو نمایشگاه صنایع دستی که هر جمعه برگزار میشه یه غرفه گرفته بودمو کارای نقاشی رو پارچه ام رو برده بودم نمیدونین چه استقبال خوبی کردن. گذشته از بحث مادیش از اینکه میدیدم مردم انقدر به هنر علاقه دارن و از کارام خوششون میومد لذت میبردم. کلی از کارام تعریف کردن و کلی ام خرید کردن خیلی روز خوبی بود کلی بهم خوش گذشت. هفته ی دیگم غرفه گرفتم اگر مشهد بودین آدرس میدادم بیاین .عیدم کلی برنامه داریم اونجا. اگر اومدین مشهد حتما خبر بدین شاید باران رو اونجا دیدین :)