101 . وکییییییییلم؟؟؟

داشتیم با سپید انیمیشن BRAVE رو میدیدیم. یکمی باش احساس همزادپنداری کردم آره خنده داره ولی اونم تحت فشار اطرافیانش بود واسه ازدواج در حالیکه خودش آرزوهای بزرگی تو سرش داشت دختری بود که روحیاتش کمی پسرونه بود و جسور و شجاع بود . از همه بیشتر با اون صحنه ش ارتباط برقرار کردم که دخترک سوار اسبش شد و در حالیکه گریه میکرد به تاخت تو جنگل میرفت. آخ که چقدر دلم میخاست منم میتونستم فرار کنم برم به یه نقطه ی خلوت و دور جاییکه هیچکسی نباشه بتونم فریاد بزنم بتونم نفس بکشم یا حتی با صدای بلند گریه کنم کاش مثل فیلما آخر زندگی ام همه چی به خوبی و خوشی تموم میشد...

سرکار نمیرم فعلا. یه مدته تو خونم اما بیکار نیستم. سرم به خاستگارای رنگ و وارنگم گرمه ! از کارخونه دار و روانشناسو مهندس و ...همه مدلش اومدن و رفتن اما من با خودم نتونستم کنار بیام. نمیگم ازدواج بده نه اتفاقا اگر درست بتونی انتخاب کنی شاید خیلی ام خوب باشه ولی من نمیتونم با کسی که هیچی ازش نمیدونم و فقط قراره با یه بار صحبت به این نتیجه برسم که آیا میتونم با این آدم یه زندگی رو شروع کنم یا نه ازدواج کنم. من همیشه دوست داشتم عاشق باشمو با عشقم ازدواج کنم با کسی که خودم انتخاب کردمو شناختمش ولی بعضی از شماها که قدیمی تر هستین میدونین که نشد... حالا دلم راضی نمیشه که یه ازدواج سنتی داشته باشم. شما اگر ازدواجتون سنتی بوده و راضی ام هستین خوشحال میشم حرفاتون رو بشنوم حتی اگر دوست ندارید عمومی باشه خصوصی برام بنویسید مرسی.

از مقوله ی ازدواج که رد بشیم میرسیم به بحث شیرین هنر. بله گفتم که دیگه سرکار نمیرم اما بیکار که نمیشینم دیروز جاتون خالی تو نمایشگاه صنایع دستی که هر جمعه برگزار میشه یه غرفه گرفته بودمو کارای نقاشی رو پارچه ام رو برده بودم نمیدونین چه استقبال خوبی کردن. گذشته از بحث مادیش از اینکه میدیدم مردم انقدر به هنر علاقه دارن و از کارام خوششون میومد لذت میبردم. کلی از کارام تعریف کردن و کلی ام خرید کردن خیلی روز خوبی بود کلی بهم خوش گذشت. هفته ی دیگم غرفه گرفتم اگر مشهد بودین آدرس میدادم بیاین .عیدم کلی برنامه داریم اونجا. اگر اومدین مشهد حتما خبر بدین شاید باران رو اونجا دیدین :)



100. ورود عناصر ذکور اکیدا ممنوع!   :))


همیشه فکر میکردم صدمین پستم باید یه پست خاص باشه... خب اینم یه جورایی خاصه دیگه

ادامه نوشته