بعد از اون مریضی کذایی که البته هنوزم کامل خوب نشده یه چند روزی پهلودرد بدی داشتم البته گرفتگی عضلانی بود ولی دردش بد دردی بود شبا نمیتونستم راحت بخابم . دیشبم بابا واسه افطار شله گرفته بود خیلی ام تند و پر ادویه بود دلتون نخواد منم که شکمو طاقت نیاوردمو خوردم بعد از افطار با سپید و مامی رفتیم بیرون وقتی برگشتم خونه هی احساس میکردم دستو پام میخاره و با خودم میگفتم عجب پشه ای بوده ها رحم نکرده همه جامو نیش زده غافل از اینکه وقتی لباسمو عوض کردم دیدم بهله چشمتون روز بد نبینه حساسیت کردمو کهیر زدم! البته اولش خیلی شدید نبود و یه جورایی تا سحر با ماست و خود درمانی گیاهی دووم آوردم ولی بعد از سحر دیدم که دیگه نمیتونم و شدتش بیشتر شده واسه همین رفتم دکتر و دوتا آمپول نوش جان کردمو الان در خدمتتون هستم . نمیدونم چرا یه مدته هی اینجوری میشه؟ شاید چشمم کردن مادر نمیدونم خدا خودش بم رحم کنه.

شمارش معکوس واسه دفاعم شروع شده پنجشنبه عازم اصفهانم فکرم درگیره استرس دارم التماس دعا.