چند روزی از رفتن سپید میگذره. وقتی که نیست خونه خیلی سوت و کور میشه. من کلا آدم آرومی ام بعدشم بقول سپید دیگه پا به سن گذاشتمو اینکارا ازم بعیده! ولی سپید پر از انرژی جوونیه و وقتی میاد خونه رو پر از شادی و سروصدا میکنه!

من خوبم با اینکه پایان نامم دوهفته الکی عقب افتاد اونم بدلیل مسافرت رفتن استاد راهنمام و تا برگشتنش باید صبر کنم.

من خوبم با اینکه بعد از تموم شدن درسم همچنان بیکارم و نتونستم یه جایی مشغول بشم.

من خوبم با اینکه کمی اضافه وزن دارم و اون باربی ایی که تو ذهنمه تو آینه نیستم.

من خوبم با اینکه کسی تو زندگیم نیست و خیلی وقته قلبم خالی از عشق شده.

من خوبم با اینکه گاهی خیلی احساس تنهایی میکنم.

من خوبم و به امور روزمره ی زندگی مشغول و از این روزمرگی ها لذت میبرم.

از اینکه کوکو سبزی به شکل قلب درست کنم و بقیه خوششون بیاد.

 از اینکه بشینم واسه خودم یه چیزی ببافم.

 از اینکه بعد از ظهر ها با مادرم میرم پیاده روی .

از اینکه گاهی مطالعه میکنم و یا حتی شب ها بی دغدغه پای سریال ها میشینم لذت میبرم.

من خوبم و در لایتناهی های حیات ،آنجا که ساکنم،همه چیز عالی و کامل و تمام عیار است...در جهانم

 همه چیز نیکوست!!!!