بعد از چهار سال این اولین مهر ماهیه که دغدغه نداشتم. چمدونی انتظارم رو نمیکشه. قطاری برای دور کردن من از خانوادم منتظرم نیست. خونه ی نقلی دانشجویی یا همخونه ی دیوانه ای در کار نیست. هم خوشحالم هم دلتنگ. این روزا مدام تصویر اون خونه.. اون کوچه.. تنهایی هام سختی هایی که کشیدم روزهای خوب و بدی که با دوستام گذروندم غم ها و شادی هاش میاد جلوی چشمم...