70.
هرسال واسه مراسم شب قدر میرفتم حرم. اما دیروز صبح رفتم حرم و شبش با مامی رفتیم مجلس یکی از همسایه ها. این همسایه ای که میگم از اون خانواده های مومن و ثروتمندند که همیشه تو همچین ایامی و همینطور تو ایام عاشورا و تاسوعا مراسم میگیرند. خیلی عالی بود جاتون خالی. واسه پنجشنبه هم دعوت شدیم خونه مادربزرگ زنموم.شماهم هرجا رفتین منم دعا کنین منم به یادتون هستم...
موقع سحر مامی رفت سراغ یخچال تا طرف هندونه ای رو که از قبل آماده کرده بود رو بیاره. اما هرچی گشت اثری ازش ندید. بعد به بابام گفت: ظرف هندونه کجاست؟ بابامم این شکلی
جواب داد خوردیمش
بله پدر و برادر گرامی با همدستی سپید حساب هندونه هارو رسیده بودن! اولش کلی بهشون خندیدیم بعدم مامی واسه خودش و من هندونه قاچ کرد و خوردیم و به اون سه تا شکموام ندادیم!![]()
از احوالپرسی هاتون ممنونم دوستای گلم. دستم خیلی بهتره. چندروز که ازش کار نکشیدمو بش استراحت دادم بهتر شده. بازم ممنون دوستای مهربونم. دوستتون دارم
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱ ب.ظ توسط بــاران
|