69. دست شما درد نکنه!
مراسم تولد مردهای مردادیمون بخوبی برگزار شد و هدیه هامونم دادیم. یه کیکم درست کردیم که جاتون خالی خیلی خوب شده بود. دیشبم رفته بودیم به همون مهمونی افطاری که گفتم دعوتیم. راستش اصلا خوش نگذشت. همه چی تکراری بود. یکسری آدم تکراری با همون خصوصیات اخلاقی همیشگی دور هم جمع شده بودن. چیز تازه ای وجود نداشت. خانوم نیش که همیشه زبونش فقط به نیش و کنایه باز میشه همچنان با جملات کنایه آمیزش مجلس رو مورد لطف قرار داده بود. حسودخانوم باز هم حسادت میورزید. آقای هیز مشغول چشم چرونی بود.آقایون و خانومای خیره همچنان خیره بودند. بچه ها شلوغ میکردن و از سروصداشون همه کلافه شده بودند وپدرومادرای گرامیشونم هیچی بهشون نمیگفتند وقتی ام کسی اعتراض میکرد بهشون بر میخورد که چرا به شازده شون توهین شده! خلاصه بگذریم...
امروزم از صبح که بیدار شدم دارم عطسه میکنم. آخه دیشب انگور خوردم و حالا حساسیت کردم. دستمم کم و بیش درد میکنه. مواظب خودتون باشید امیدوارم هیچوقت دست شما درد نکنه!!!