از چند روز قبل از این که سپید بیاد همش منتظر بودم که بیاد تا با هم بریم پارک دم خونه بدمینتون بازی کنیم.اما درست همون روزی که سپید اومد،بر اثر اعتیاد به کامپیوتر و نشستن زیاد پای اون،یه دست دردی گرفتم که بیا و ببین.الانم دو روزه که دستم و بستم و هیچ کاری باهاش انجام نمی دم.اگر دیدین که اومدم به وبتون سر زدم اما نظر نذاشتم دلیلش این بوده که هیچ کاری با دستم نمی تونم انجام بدم.این پست رو هم من دارم دیکته می کنم و سپید تایپ می کنه!

مراسم تولد مردهای مردادیمون بخوبی برگزار شد و هدیه هامونم دادیم. یه کیکم درست کردیم که جاتون خالی خیلی خوب شده بود. دیشبم رفته بودیم به همون مهمونی افطاری که گفتم دعوتیم. راستش اصلا خوش نگذشت. همه چی تکراری بود. یکسری آدم  تکراری با همون خصوصیات اخلاقی همیشگی دور هم جمع شده بودن. چیز تازه ای وجود نداشت. خانوم نیش که همیشه زبونش فقط به نیش و کنایه باز میشه همچنان با جملات کنایه آمیزش مجلس رو مورد لطف قرار داده بود. حسودخانوم باز هم حسادت میورزید. آقای هیز مشغول چشم چرونی بود.آقایون و خانومای خیره همچنان خیره بودند. بچه ها شلوغ میکردن و از سروصداشون همه کلافه شده بودند وپدرومادرای گرامیشونم هیچی بهشون نمیگفتند وقتی ام کسی اعتراض میکرد بهشون بر میخورد که چرا به شازده شون توهین شده! خلاصه بگذریم...

امروزم از صبح که بیدار شدم دارم عطسه میکنم. آخه دیشب انگور خوردم و حالا حساسیت کردم. دستمم کم و بیش درد میکنه. مواظب خودتون باشید امیدوارم هیچوقت دست شما درد نکنه!!!