68. ماه رمضون . خرید . تولد
تو ماه رمضون اصلا نمیشه رفت خرید. دیروز صبح با سپید رفتیم یه گشتی زدیمو مثلا خرید کردیم اما وقتی رسیدیم خونه هلاک بودیم. من که تا دم افطار اصلا دیگه انرژی نداشتم. خب این از روز که نمیشه رفت بیرون بعد از افطارم تا نماز بخونی سا وا ش شروع میشه خب دیگه اصلا نمیشه رفت بیرون میشه؟ بعد از فیلمم که ساعت میشه ده تا بری به یه جایی برسی میبینی ساعت یازده شده و تند تند باید بدویی خریداتو بکنی چون کم کم کرکره ها پایین کشیده میشن. آخه یه قانون مسخره ای جدیدا اینجا گذاشتن که...اصلا بیخیال یه وقت فیلی میشیم!
حالا چرا خرید؟ آهاااان رسیدیم به اصل ماجرا. قضیه از این قراره که پدر و برادر گرامیمون متولد این ماه هستند و هرکدوم به فاصله ی دوروز. یعنی دهم و دوازدهم. و تو همچین ایامی همیشه ما به تکاپوی خرید می افتیم اونم واسه دونفر! خداییش کادو خریدن واسه مردا خیلی سخته تازه اگه دوتا هم باشن که سختترم میشه. دیشبم ما واسه همین امر خطیر بیرون رفته بودیم و لابه لای خرید کادو واسه خودمونم کادو گرفتیم هه هه.
همیشه واسه تولدامون کیک میخریم اما ایندفعه من و سپید میخوایم هنرامونو رو کنیمو کیک درست کنیم! چه شود! نمیدونم چی از آب دربیاد اگه خوب شد عکسشو میزارم. راستی آخر هفته یه مهمونی افطاری دعوتیم که اصلا دلم نمیخواد برم ولی مجبورم که برم و هیچ بهانه ای پذیرفتنی نیست. حالا الان چون روزه ام غیبت نمیکنم اما بعدا میام میگم چرا...
داشت یادم میرفت دیروز صبح که رفته بودم بیرون خیلی اتفاقیا خیلی اتفاقی از طرفای کافه ی عذرخواه رد شدیم که دیدم کافه ش نیمه بازه و گویا دوتا از دوستاش اونجا بودن. خودشم بود تا منو دید جاخورد و یکم سرک کشید تا مطمئن شه درست دیده. خدایا خودت همه جوونا رو به راه راست هدایت فرما..آممممین!