یادتونه یه مدت خاطرات دانشجوییم رو مینوشتم؟ البته اون خاطرات مربوط به دوره ی کاردانیم تو یزد بود. با

یه اکیپ از بچه های دوسداشتنی و باحال که هنوزم باهم دوستیم. مدتیه دارم به این فکر میکنم که

 خاطرات دوره ی کارشناسیم تو اصفهانم بنویسم. اما چیزی که منو دچار تردید میکنه اینه که بیشتر اون

 خاطرات تلخ اند و دوسندارم با نوشتنشون ناراحتتون کنم و همینطور خودم آزرده بشم. اون زمان وبلاگ

 قبلیم رو داشتم ولی هیچوقت از حال و روزم اونجا نمینوشتم و الان پشیمونم شاید اگه مینوشتم شماها

 خیلی میتونستید بم کمک کنید و توی اون روزهای تنهایی احساس بهتری بم بدید.حالا میزارم به عهده ی

 شما. اگه دوسدارید که خاطرات اصفهان رو بنویسم بم بگید لطفا.ممنون

پ ن: امروز تو فیث بوگ عکسی رو دیدم از همون دوران که خیلی منو به هم ریخت...