60- اگر شما بخواین...
یادتونه یه مدت خاطرات دانشجوییم رو مینوشتم؟ البته اون خاطرات مربوط به دوره ی کاردانیم تو یزد بود. با
یه اکیپ از بچه های دوسداشتنی و باحال که هنوزم باهم دوستیم. مدتیه دارم به این فکر میکنم که
خاطرات دوره ی کارشناسیم تو اصفهانم بنویسم. اما چیزی که منو دچار تردید میکنه اینه که بیشتر اون
خاطرات تلخ اند و دوسندارم با نوشتنشون ناراحتتون کنم و همینطور خودم آزرده بشم. اون زمان وبلاگ
قبلیم رو داشتم ولی هیچوقت از حال و روزم اونجا نمینوشتم و الان پشیمونم شاید اگه مینوشتم شماها
خیلی میتونستید بم کمک کنید و توی اون روزهای تنهایی احساس بهتری بم بدید.حالا میزارم به عهده ی
شما. اگه دوسدارید که خاطرات اصفهان رو بنویسم بم بگید لطفا.ممنون
پ ن: امروز تو فیث بوگ عکسی رو دیدم از همون دوران که خیلی منو به هم ریخت...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۳ ب.ظ توسط بــاران
|