46. در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در خروش و در غوغاست
نمیدونم چرا اینروزا حرفی واسه گفتن ندارم.
از وقتی مریمم دیگه نمیاد منم دل و دماغ اینجا اومدن و نوشتن
رو ندارم.
بشدت دلتنگ خواهرمم و روزشماری میکنم که زودتر بیاد.
حرفای ناگفته زیاده ولی چه فایده گل من؟...
+ نوشته شده در شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱ ق.ظ توسط بــاران
|