به خودم که نگاه میکنم می بینم چقدر عوض شدم .ظاهر و باطن شدم یکی دیگه . شاید این خاصیت گذشت زمان و عبور از دهه ی شیرین بیست تا سی ئه. شیرین.. هه.. هه.. چقدرم واسه من شیرین بود!  سخت بود خیلی ام سخت... شاید دلیل این تغییرات این باشه که من در طول این مدت پوست انداختم! آره خنده داره ولی پوستم کنده شد!!
یادمه یه زمانی می نوشتم خوب یا بد نمیدونم ولی می نوشتم حتی شعر چیزی که الان دیگه نمیتونم الان دیگه خیلی از اون حسارو ندارم باهاشون غریبه شدم یخ زده قلبم ...تنهایی سخته وقتی میبینی که انگار فقط سهم تو یکی تو این دنیا این بوده... از اون بدتر کنایه ها و زخم زبونایی که به این خاطر باید تحمل کنی نمیدونم این روزا حالم عجیبه فقط 10 روز دیگه مونده تا من وارد دهه ی جدیدی از زندگیم بشم نمیدونم آمادگیشو دارم یا نه ولی امیدوارم این یکی خیلی بهتر باشه حداقل تنهایی سر نشه همین...

نقطه.