116. لبخندی که هدیه دادی...
روزهایی که گذشت پر از مژده بود پر از خبرهای خوب . دو دوست نزدیک و صمیمی ام که هردو متولد این ماه اند و روز میلادشان نیز پشت سرهمدیگر است مادر شدند یکی پسر دارد و آن یکی توراهی .
دو خواهرو برادر از اقوام نزدیک مادری پشت سر هم عروس و داماد شدند.
استاد راهنما سرانجام کارهای عملی پایان نامه را تایید کرد.
خواهرک آمد همراه خاله ام و پسر کوچکش و ما خوش بودیم .
خدای مهربانم دوستت دارم و تورا سپاس میگویم که با شادی عزیزانم مرا شاد میکنی . تو خود بهتر میدانی که چگونه غبار غمی که مدتها بود روی دلم سنگینی میکرد را زدودی . خدایم کمک کن شاد بمانم و قدردان...
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲ ق.ظ توسط بــاران
|