هروقت هوا زیادی گرم میشه خدا رحمش میاد و مارو یه بارون حسابی مهمون میکنه . امروز صبح که رفته بودم دکترتوی تاکسی از حرارت آفتاب داشتم ذوب میشدمو با خودم فکر میکردم آخه چرا انقدر گرم شده . عصر میخاستم برم پیاده روی که دیدم آسمون یه دست سیاه شده و آماده ی بارشه . منصرف شدم . بارون گرفت چه بارونی! شلاقی میخورد به شیشه . خیلی این هوارو دوسدارم اما حیف که نمیتونم برم زیر این بارون چون تجربش رو دارمو یه بار که حسابی رمانتیک بازی درآوردم بعدش سرمای بدی خوردم .

حالا تو وبلاگ منم داره بارون میاد :D شاید یکم لوس باشه یا به سن و سال من نیاد این کارا ولی بعضی وقتا لازمه آدم بچه بشه و از اینجور چیزا لذت ببره