آخیششششش چقدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود. از وقتی از اصفهان برگشتم به قدری مشغله داشتمو سرم شلوغ پلوغ بود که وقت هیچ کار دیگه ایی رو نداشتم . از یک طرف داشتم کارای پایان نامه رو سروسامون میدادمو از طرفی کارای مجله ی سپید هم دستم بود و باید تو مدت محدودی تمومش میکردم و از طرف دیگه سفارش کیف چرم هم داشتم که باید دوروزه آمادش میکردم خلاصه اوضاعی بود .

اصفهان خیلی خوش گذشت کارای پایان نامم خوب پیش رفت تا بیستم باید تحویل بدم که وقت دفاع بگیرم دعا کنید استادم بام راه بیاد . هرکی ام تو اصفهان منو دید گفت چقد چاق شدی! منم از وقتی برگشتم رژیم گرفتمو باشگاه میرم یه چند کیلویی ام کم کردم . راستی یه تابلوی نقاشی اکرلیکم شروع کردم هروقت تموم شد عکسش رو میزارم که ببینید.

خدایا مرسی که هستی مرسی بخاطر آرامشی که بم میدی مرسی که درست وقتی که دیگه دارم نا امید میشم بازم بزرگیتو بم یادآور میشی...