104. آدم انقد خونسرد؟؟؟
چندی پیش در راستای همکاری گرافیست( ینی اینجانب) با سردبیر محترم مجله دانچگاه(ینی سپید) یک فروند دوربین (از اون خوباش) در اختیار ایشان (ینی سردبیر)قرار گرفت...
امروز (پس از اتمام همکاری و در راه بازگشت قهرمان ینی همون سپید خودمون به وطن)
: در نهایت کدبانو گری داشتم کتلت سرخ مینمودم. در همین بین اس دادم به سپید.
من - کجایی قلمبه؟
سپید- ...
من در مکالمه با خودم : حتما خوابه!
و همچنان کتلت ها سرخ میشدند و همچنان سپید خواب بود و 80 سال گذچت...
من- چرا جواب نمیدی؟
سپیده ی تازه از خواب بیدار شده- مگه اس دادی؟ :D
من- :|
سپید- راستی من شارژر دوربینو جا گذاشتم :D
من- ای وای...حالا چجوری تو مسافرت عکس بگیریم؟
سپید-شارژ داره هنوز :D
من- :|
سپید- خب میدیم شارژش کنن :D
من- :|
سپید- ینی میگی برگردم تهران؟
من- :|
سپید-...
پس از گذچت چند لحظه سکوت
من- چرا جواب نمیدی ؟ داری برمیگردی؟ :D
سپید- آره دارم به راننده میگم دور بزنه!
من- :|
دوربین- :|
شارژر- :|
قطار- :|
راننده قطار - :|
مسافرا - :|
ریل- :|
ریزلی خاجوی- :|
سپید- :D
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۱ ب.ظ توسط بــاران
|