اسفند که میاد همه جا پر از جنب و جوش میشه . مردم مشغول کارای دم عید میشن کارایی مثل خرید عید که معتقدم الان دیگه لذتی رو که تو بچگیامون داشت نداره ولی خب عادته دیگه شایدم سنت. یا همین خونه تکونی که واقعا پوست آدم کنده میشه تا همه جای خونه به نحو احسنت تکونده بشه! حالا منم قصد دارم اینجارو بترکونم ... نه نهههه منظورم اینه که بتکونم یعنی خونه تکونی کنم آره همین بود خونه تکونی.

خب واسه شروع رفتم سراغ  قالب وبلاگم خیلی گشتم اصولا عوض کردن قالب کار خیلی خیلی سخت و وقتگیریه واسه من حالا نمیدونم این قالبی که گذاشتم چقدر مورد پسند شماست اما خب با دیده ی اغماض بنگرید دیگه مثل من زیاد سخت نگیرید مهم اینه که دور هم باشیم.

در مراحل بعدی هم باید گودری و موضوعات وبلاگ و سایر قضایا رو سروسامون بدم که نمیدونم چند روز طــــــــــــــــول میکشه :D آهان تا یادم نرفته باید یه سروسامونی ام به این تنبل درونم بدم. یعنی باید بندازمش رو زمین و تا میخوره ...نه اینجوری هم بدآموزی داره هم شبیه غارنشینان عصر حجر میشم نه باید بشینم و منطقی باش گفتمان کنم تا ببینم میخواد تو این سال جدید دست از اعمال تنبلانه ی قبیحش برداره یا نه؟ بالاخره باید از رو بره دیگه والا!

دیگه اینکه از همتون ممنونم واقعا میگم! اگه میتونستم تک تکتون رو اسم میبردم و ازتون تشکر میکردم بابت همراهی و همدلیتون تو این یک سال. که همیشه کنارم بودین نوشته های بی خاصیتم رو خوندین تحملم کردین با غرغرها و بداخلاقیام سوختین و ساختین و دم نزدین غیبتامم ندید گرفتین. نمیگم از این به بعد چنین میکنم و چنان! نمیخام وعده ی سرخرمن بدم والا! یه حرفی بزنم که بعد پاش واینستم ولی قول میدم تغییر کنم قول میدم اول به خودم بعد به شما.

29 سالم شد. به همین آسونی و خوشمزگی. مظلوم بود.28 سالگیم رو میگم. خیلی آروم و بی سروصدا رفت اصلا نفهمیدم کی رفت و جاش رو داد به 29 اما خیلی دوسش داشتم 29 هنوز برام غریبست راستش رو بخاین یکمم ازش میترسم منو یاد پیری و خانه ی سالمندان میندازه! پارسال واسه تولد 28 سالگیم خیلی دادار دودور راه انداختم اینجا اما امسال اصلاااا و ابدااااا صدا از کسی درنیومد :D

بگذریم واسه سفره هفت سین هنوز هیچ کاری نکردم اما ایده های خوبی تو سرمه که به زودی در این مکان نصب میشود. خلاصه که حرف واسه گفتن زیاد دارم اما فعلا بیشتر از این سرتون رو درد نمیارم.

برو خوش باش! :)